هراسم نيست از عشق
دلم از عشق بيزاره
رفيقان نارفيقند و عزيزان قاصد حسرت
رفيقم، همدمم، درد سکوت و بُهت ديواره
در اين متروکه دنيا که ياری نيست
نشانی از کسی يا از دياری نيست
به عشقی جز خداوند اعتباری نيست
ياری نيست
ياری نيست
سنگ آهم را
نگاهم را
فرو کوبم به در يک بار ديگر
کعبه را پيچيده ام در مخمل سبز خيالت بار ديگر
ای بسيط آسمان
ای بلندای زمان
با تو من بشناختم معنای هستی و صفا را
مشق هر شب می کنم نام تُرا پروردگارا
هراسم نيست از عشق
دلم از عشق بيزاره
رفيقان نارفيقند و عزيزان قاصد حسرت
رفيقم همدمم درد سکوت و بهت ديواره
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 17:55 توسط مینا
|