تبليغاتX
عشق پرواز بلندیست

عشق پرواز بلندیست

خیلی وقت بود که میخواستم در مورد مرگ و زندگی بنویسم در این مورد که جلوه کدوم یک قشنگتر؟

اینکه شما کدوم روانتخاب میکنید؟ مرگ رو یا زندگی رو! ، به نظر شما کدوم یکی قشنگتر؟!

از تو دوست خوبم میخوام به دقت این مطالب رو بخونی و بعد نظرتو در این مورد بنویسی

 

                                                       

همیشه میگیم زندگی قشنگه ، زندگی زیباست ، تو شعرها تو کتاب ها، همه جا در مورد قشنگی زندگی خوندیم، شنیدیم و گفتیم .......

اما من میگم :

 آخه کجای این زندگی قشنگه ، ظلم و ستمی که به مردم میشه ، کشتار یه مشت بی دفاع ، بمب گذاری محلهایی که قشری از افراد محروم و زحمت کش جامعه هستند ، تصادفاتی که همیشه شاهد اون بودیم ، بلایای آسمانی مثل زلزله ، سیل، آوارگی و دربدری ، دستهای پینه بسته پدران و مادرانی که زیر گرمای داغ خورشید تو مزارع یا کارخانه ها زحمت میکشند و نتیجه زحمتشون خوراک افراد مرفع جامعه است  .

شایدم قشنگی زندگی جوون 19 ساله ای که رو تخت بیمارستان خوابیده و هنوز قادر نیست خودش راه بره ، غذا بخوره، حرف بزنه ، و حتی به اندازه یک بچه 6 ساله هم رشد نکرده ، و هنوز با شیشه شیر میخوره .....

یا قشنگی زندگی اینه که ببینی دختران معصوم و بی گناه 4 یا 5 ساله که هنوز معنی زندگی رو نمیدونند چیه ، توسط یک قشر از خدا بیخبر و بی دین برای سود جویی  به فروش برند و چه سخته برای اون پدر یا مادری که از زور تنگدستی و بیچارگی جگرگوشه خودش رو می فروشه ....

وای برما  وای برما که چسبیدیم به این زندگی و بعد میگیم زندگی خیلی قشنگه !!!!!!!!!

کجای این زندگی قشنگه آیا غیر از اینه که تو این کره خاکی شاهد کشته شدن کودکان بیگناهی باشیم که هنوز حتی قادر نیستند که بلند شن راه برن بازی کنند کودکانی که در گهواره خوابیدن اینه قشنگی زندگی ؟!!!

نه اگه خوب دقت کنیم ، می بینیم زندگی اصلا قشنگ نیست ، اما بازم با تمام زشتی هاش برامون قشنگ جلوه میکنه ............

                                     

زندگی ای دوست غیر رنج و محن نیست

یا  که  به  جز  رنج  قسمت  من  نیست

زندگی افسانه ای است سخت غم افزای

من  نشنیدم  به  غیر  ناله  از  این  نای

بس  که  دلم  داغ  دیده  از  غم   ایام

میل   تماشای    لاله  زار    نـــــــدارم

اوست که با من همیشه بر سر جنگ است

من  که   به   کار   زمانه   کار   ندارم

هر که خزان دیده بود داشت بهاری

من  که  خزان  دیده ام  بها ر ندارم

می کشم از آشنا با که توان گفت

آن چه که ز بیگانه  انتظار  ندارم

از غم ایام و روزگار بد ای دوست

با تو چه گویم که روزگار ندارم

                                    

به نظر من مرگ با همه تلخی با همه سختی با همه دلتنگی های بعدش خیلی قشنگتره تلخی مرگ به اندازه بهم زدن یک پلک چشم، بعد همه چی تمام و یک خواب ابدی، سختیش اینه که مجبوری از عزیزانت دل بکنی ، از تمام چیزهایی که به اون وابستگی داری جدا بشی ، اما در عوض به معبودی میرسی که همیشه آرزوی وصال به اونو داشتی ، دلتنگی هاش برای کسانی که می مونند اما اونم خیلی زود تموم میشه شاید به شب چهل هم نرسه دلتنگی اش همون هفته اول ......

قشنگی مرگ اینه که نیستی تا شاهد ناملایمات و ظلمهای این دنیا باشی ، نیستی تا شاهد کشتار کودکان معصوم باشی ، نیستی تا ضجّّه مادری رو ببینی که فرزند شیرخواره اش رو که غرق در خون در آغوش گرفته و ناله میکنه  به سر و صورت میزنه

هدف من از نوشتن این مطالب ایجاد یاس و ناامیدی نیست چون میدونم که بزرگترین گناه نا امیدی

هد ف من این نیست که خدای نکرده بخوام چهره زندگی رو خیلی زشت نشون بدم و مرگ روخیلی زیبا

چون تا هستیم باید زندگی کنیم ، مجبوریم که زندگی کنیم ،

زندگي آزمايشگاه صبر براي موجود کم طاقت است
و اما ؟؟؟
زندگي لطف اجباري اما شيرين خداوند است

 

                   مرگ گاهی ریحان می چیند... 

چرا بايد از مرگ رويگردان بود و از آن واهمه داشت، در حالي كه زندگي را با شرط مرگ به ما داده اند.

ما زندگي را با مرگ پيمانه مي كنيم. بدين معنا كه مفهوم زندگي از مرگ به دست مي آيد و فرزانه اي مي گويد: « ما زندگي را انتخاب نمي كنيم، اما مي توانيم با نوع نگرش خود به هستي، مرگ خود را انتخاب كنيم»

 

 همنوایی مرگ و زندگی مانند شب و روز است

 

 زندگی را دوست دارم به خاطر غوغایش

          مرگ را دوست دارم به خاطر سکوتش

 زندگی زیباست اما برای بی نیازان

          مرگ پایان کبوتر نیست


 سپهري با نگاهي عارفانه از مرگ به عنوان يكي از ضروريات عالم وجود سخن مي‌گويد كه در كنار زندگي،‌ حضوري هميشگي دارد: و بدانيم اگر مرگ نبود/ زندگي چيزي كم داشت/ و اگر مرگ نبود/ دست ما در پي چيزي مي‌گشت . ...

 

 فروغ فرخزاد مرگ را آن چنان نزديك مي‌بيند كه مي‌گويد:

و مرگ/ زير چادر مادربزرگ نفس مي‌كشيد...

 

 و اما شاعر معاصر و گرانقدر زنده یاد  قیصر امین پور می گوید :

پيراهني از شتاب خواهم پوشيد/ ديدار تو را به شوق خواهم كوشيد

گر آتش صدهزار دوزخ باشي/ اي مرگ تو را چو آب خواهم نوشيد!

 

 ای مرگ تو را چو آب خواهم نوشید !!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 8:29 توسط مینا |


http://www.mid-night.blogfa.com/ X

تو راگم کرده ام امروز
و حالا لحظه های من
گرفتار سکوتی سردو سنگینند..
وچشمانم
که تا دیروز به عشقت می درخشیدند
نمیدانی چه غمگینند..
چراغ روشن شب بود
برایم چشم های تو
نمی دانم چه خواهد شد!
پراز دلشوره ام،بی تاب و دلگیرم
کجا ماندی که من بی تو
هزاران بار،در هر لحظه میمیرم...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

یا تو عشق یا منو مرگ
تو و من ...
کلیپ
فاجعه عشق
برای شما
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

اردیبهشت 1388

بهمن 1387
دی 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385



پیوندها

صدای سرزمین مادری
تهران دیتابزرگترین سایت ایرانی
دانلود فیلمها و آهنگهای تلویزیون (ایران سیما)
گلچين شعر
باران عشق حسام
غریب آشنا
سیمرغ
نسيم وصل نسیم عزیز
سایه ماه آقاصابر
بهترين رينگتون‌ها، عكس و تم براي موبايل
مسافر دشت شقایق بصیر
شعر و احساس.شایان نجاتی
بی ریا
دل نوشته های حمید
درد دل محمد جواد


    تعداد بازديدها:

RSS


Image and video hosting by TinyPic

مثلا روی عکس زیر کلیک راست کنید و آن را ذخیره کنید!!