|
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
روزی که رفتم فکر نمی کردم تا این اندازه دلتنگ بشم ، فکر نمیکردم نوشتن اینقدر منو سبک و خالی کنه ، با اینکه مطالب یا شعرهایی که مینویسم از خودم نیست ولی حرفای دلم که در قالب شعر از زبون یک خواننده یا یک شاعر گفته شده به خودم گفتم که برگردم یک حال و هوای تازه به وبلاگ بدم برای همین خواستم دیگه از تنهایی و دوری و دلتنگی ننویسم خیلی گشتم که مطلبی ، شعری پیدا کنم، تو کتابها ، تو شعرها ، تو طبیعت ، و حتی درگوشه گوشه زندگی خودم اما آخرتمام جستجوهام باز همش به تو ختم شد به تویی که بخاطر تو خداحافظی کردم و رفتم به تویی که خواستم بخاطرت همه چیز رو رها کنم ، تویی که برام همه کس بودی و هستی تویی که طنین صدای دلنشینت هنوز تو گوشم ، تویی که نوای شعرهای قشنگت رو هنوز میشنوم ، باز بخاطر تو برگشتم منتی سرت نمیذارم ، منت دارم که برگشتم ............... برگشتم که بگم : همینجا در حضور همه قسم میخورم تا زمانی که زنده هستم و نفس میکشم همیشه از تو بگم و برای تو بنویسم فقط تو. امیدوارم نوشته هایم لایق عزیزی چون تو باشه ، امیدوارم بتونم با نوشتنم همیشه یاد تو رو تو خاطرم زنده نگه دارم کاش این مانیتور صفحه کاغذ بود تا جای جای قطرات اشکم رو می دیدی کاش میتونستم دستای که به لرزه افتاده رو نشونت بدم ، کاش می شد طپش قلبم رو که ضربانش بیشتر شده رو بشنوی ، کاش بودی و میدیدی که بی تو چی میکشم .................
صدايم در برابر صدايت بي صداست، چشمانم در برابر چشمانت نابيناست، خنده هايم در كنار خنده هايت خاليست، پس بدان بي تو هيچم، تنهايم نگذار تا با تو هم آواز شوم همسفر تنها نرو ، بذار تا با هم بريم سرنوشتمون يكي است ، هردومون مسافريم تازه از راه رسيدم ، هنوزم خسته راه همسفر تنها نرو ، بذار تا منم بيام سخت دل كندن از اين ، شهر و دلبستگيها موندن از خونه جدا ، با همه خستگيها جون به لبهام رسيده ، تا به كي دربدري گَرد غربت رو تنم ، كه بازم بايد بري بذار تا خستگي از ، اين تن خسته بره شهر دلبستگي از ، چشم دلخسته بره اگه دلداري بياد ، من ميشم سنگ صبور گوش به قصههاش ميدم ، شهر غربت راه دور همسفر تنها نرو ، بذار تا با هم بريم سرنوشتمون يكي است ، هردومون مسافريم تازه از راه رسيدم ، هنوزم خسته راه همسفر تنها نرو ، بذار تا منم بيام
توي بُهت چشم من ، درد ناباوريه فصل سبز قصهها ، رنگ خاكستريه دردي كه من ميكشم ، اگه كوهم ميكشيد ذره ذره ميتكيد ، قطره قطره ميچكيد ميتونست با دست تو ، بهت من بيرون بشه فصل سرد عشق ما ، ظهر تابستون بشه قصه يقين عشق ، توي دفترم بودي توي آيينه شعر ، شكل باورم بودي من از خوش باوريهام ، به ويروني رسيدم تو رو يك لحظه نزديك ، يك لحظه دور ميديدم از تب ناباوري ، گُر گرفته تن من سهم من از تو اِينه ، چكه چكه آب شدن دروغ آخريني ، كه من از تو شنيدم خودت بودي كه از تو ، به ويروني رسيدم از تب ناباوري ، گُر گرفته تن من سهم من از تو اِينه ، چكه چكه آب شدن + نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386 12:2 توسط مینا |
|