|
آن روزي كــه آغــاز راه بــود رسيدن چه نزديك مي نمود و حــال مــن در ميـانه ي راه به پايان رسيده ام
هر شروعی پایانی و هر تولدی مرگی داره هیچوقت هیچ چیزی تداوم نداشته و نخواهد داشت امروز آخر راه وبلاگ منه امروز اومدم برای آخرین بار از همه شما خداحافظی کنم اومدم بگم که دلم براتون تنگ میشه اومدم از همه اتون بخاطر تمام محبتهایی که تو این مدت نسبت به من داشتید و با نظرات و انتقادات خودتون منو همراهی کردید تشکر کنم وبرای تک تک شما آرزوی موفقیت ، سربلندی ، شادی و سلامتی داشته باشم اسمی از کسی نمیبرم که خدای نکرده نکنه یکی رو از قلم بندازم و سوتفاهم بشه همه اتون همیشه نسبت به من لطف داشتید اول تصمیم داشتم قسمت نظرات رو ببندم ولی بعد پشیمون شدم دلم میخواد هر کدوم از شما که میایید سعی نکنید منو از رفتن منصرف کنید بلکه پاسخگو خداحافظی من باشید و برام دعا کنید که سخت محتاج دعام هرگز فکر نمیکردم خداحافظی تا این حد سخت باشه و دل کندن از کسانی که هرگز ندیدم اینقدر مشکل باشه ولی چه میشه کرد که باید رفت ............... خداحافظ ، خداحافظ ، خداحافظ
این شعر حمیرا رو تقدیم میکنم به اونی که خاطرش خیلی برام عزیزه و هرگز فراموشش نمیکنم یعنی نمیتونم فراموشش کنم کاش میدونست که چقدر دلم براش تنگ شده کاش میدونست که جاش چقدر خالیه کاش میدونست که ............... کاش کاش کاش
اگر با دل مهربان تو من بي وفا شده ام، پشيمانم سحر شد بگو با کدام آرزو، سر به بالين گذارم
عهدي که با چشم مست تو بستم
+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386 9:40 توسط مینا |
این شعر قشنگ رو یکی از دوستای خوبم برام فرستاده حیفم اومد که ننویسم، جا داره که همینجا از صمیم قلبم ازش تشکر کنم بابت تمام خوبیهاش و مهربونی هاش و براش آرزوی سلامتی و سربلندی داشته باشم امیدوارم که خوشبخت و سعادتمند باشه چه قدر فاصله اينجاست بين آدمها چه قدر عاطفه تنهاست بين آدمها کسي به حال شقايق دلش نمي سوزد و او هنوز شکوفاست بين آدمها کسي به خاطر پروانه ها نمي ميرد تب غرور چه بالاست بين آدمها و از صداي شکستن کسي نمي شکند چه قدر سردي و غوغاست بين آدمها ميان کوچه دل ها فقط زمستانست هجوم ممتد سرماست بين آدمها ز مهرباني دل ها دگر سراغي نيست چه قدر قحطي روياست بين آدمها کسي به نيست دل ها دعا نمي خواند غروب زمزمه پيداست بين آدمها و حال آينه را کس نمي پرسد هميشه غرق مداراست بين آدمها غريب گشتن احساس درد سنگيني ست و زندگي چه غم افزاست بين آدمها مگر که کلبه دل ها چه قدر جا دارد چه قدر راز و معماست بين آدمها چه ماجراي عجيبي ست اين تپيدن دل و اهل عشق چه رسواست بين آدمها چه مي شود همه از جنس آسمان باشيم طلوع عشق چه زيباست بين آدمها ميان اين همه گلهاي ساکن اينجا چه قدر پونه شکيباست بين آدمها تمام پنجره ها بي قرار بارانند چه قدر خشکي و صحراست بين آدمها و کاش صبح ببينم که باز مثل قديم نياز و مهر و تمناست بين آدمها بهار کردن دل ها چه کار دشواريست و عمر شوق چه کوتاست بين آدمها ميان تک تک لبخندها غمي سرخ است و غم به وسعت يلداست بين آدمها به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو دلت به وسعت درياست بين آدمها
+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 14:55 توسط مینا |
|