|
آخرین پستم رو با کلامی از مولایم علی به شما دوستان همیشگی تقدیم میکنم امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت ! از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو در آتش ِ گرفته سراپا دلم گرفت ! متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !! یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است! از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ اگر يک روز شاد بودي آرام بخند تا غم بيدار نشود و اگر يک روز غمگين شدي آرام گريه کن تا شادي نا اميد نشود عشقي که با اشکهاي چشم شستشو شود هيچ کس ويراني ام را حس نکرد وسعت تنهايي ام را حس نکرد در ميان خنده هاي شاد من گرية تنهايي ام را حس نکرد من مي روم تنها تر از تنها خداحافظ بي پرده مي گويي تو هم آيا خداحافظ ؟ + نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 10:22 توسط مینا |
ز فراقت ميسوزم همه شب در تنهايي به اميدي بنشستم كه تو شايد باز آيي من اگر عاشق گشتم به هواي تو بود بخدا شور عشقت دل من بربود تب عشقت جانم را همه شب مي سوزاند چه كس در اين عالم غم من را مي داند عشق تو زده آتش بر دلم لحظه اي بنشين در محملم اي شكفته در آوايم، صبح روشن فردايم خواب خوب من روياهايم چلچراغ من خورشيدم سايه سار من اميدم با تبسمت خنديدم از شكفتنت گلها چيدم ديگرم تو مسوزان بيش از اين جان من به فدايت نازنين لحظه اي نتوانم بي تو زنده بمانم عاشقانه بگويم عاشقانه بخوانم بي تو من به دو عالم سرگردانم عاشقي سخن من جان من ز تو روشن چون روي زكنارم بي سامانم رفتي و تو و جاي ترا از ياد تو آكندهام تصوير زيباي ترا بر سنگ و صخره كندهام انگار كه روح فرهاد، ز بيداد، سر داده ناله بر باد شيرين من كجايي شيرين من كجايي از بيستون مي آيد صدايي امان از اين جدايي شيرين من كجايي فرهادم و فرياد من، تا آسمانها ميرود همراه يادت ياد من، تا بي زمانها ميرود امان از اين جدايي شيرين من كجايي اي هر ستون از بيستون، با نقش تو آذين شده اي كام بخت تيرهگون با نام تو شيرين شده با شوق ديدن تو، سر تا به پا نگاهم تا نقش خود ببيني، در چشم بي گناهم مي گيرمت از شب خبر، شيرين من كجايي مي پرسمت از هر سحر، شيرين من كجايي گويي هنوز هم تيشه ام با صخره دارد گفتگو تا كه بگيرد بيستون از خون سرخم آبرو از بيستون مي آيد شبانه شبانه عشقي كه مي سرايد، با گريه اين ترانه هر سو نسيمي مي وزد، ويران تر از ويران منم هر سايه اينجا مي خزد، چون روح سرگردان منم امان از اين جدايي شيرين من كجايي امان از اين جدايي شيرين من كجايي + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 9:32 توسط مینا |
الهـــي نســـوزي، تــو گفتــي بســـــوزم گذاشتي كه هر شب به ره چشم بدوزم مـن از گريه هر شب يه دريا مي ســازم غـم زندگيمــو بـه چشمـــات مي بـــــازم صــداي دلم رو تـــو نشنيـده رفتــــي خــراب تــو گشتـــم كلامـــي نگفتـــــــي تــرا مي سپــارم بــه دســت خدايــــــم فقــط او شنيــده هميشــــه صدايـــــم يــه شـب عاشقانـه برات گريــــه كردم تـــو هرگــز نديـدي به لــب آه ســردم تــو با بـي وفايــي بـه خاكـم نشونـــدي مـن سـاده دل رو بـه غربت كشونــدي نمـي بخشمـت مــن ببيــــن روزگــــارم ببيــن از جدايـي چـه بـر سينــــه دارم تــرا مي سپــارم بــه دســت خدايــــم فقــط او شنيــده هميشــــه صدايــــم بيا به خونه دلم كه آشناترين تويي ميون اين همه صدا صداي دلنشين تويي اگه بيای به ديدنم سر به ستاره مي زنم هرچي ترانه است مي خونم هر چي سكوت مي شكنم تو اين هواي بي كسي با اين همه دلواپسي مي ميرم و جون ميكنم اگه به دادم نرسي بايد بدوني اين دلم اسير تو دستاي غم براي زنده موندنم بايد بيای به ديدنم اگه بياي به ديدنم ميرم تو شهر قصه ها واسه تو قصري مي سازم تو سرزمين رويا ها اگه بيای به ديدنم سر به ستاره ميزنم هرچي ترانه است مي خونم هرچي سكوت مي شكنم تو اين هواي بي كسي با اين همه دلواپسي مي ميرم و جون مي كنم اگه به دادم نرسي + نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385 9:42 توسط مینا |
|