|
چه روزهایی که دلم را به ٬ با توبودن خوش کردم..... چه شبهایی که هوای سرد کوچه را به یادت حس کردم.. چه ساعتهایی که زیر باران توی کوچه باتو قدم زدم..... چه عاشقانه قدمهای بی پایان تورا شماره کردم......... اما افسوس!...... چه بی رحمانه رفتی و من تنهای تنها شدم........ چه غریبانه میان کوچه و خیابان بی نامت گم شدم........ چه ناجوانمردانه استخوانم هوای سرد کوچه را حس کرد....... چه غم انگیز دم غروب دلم غروب کرد و تنها شدم....... + نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385 22:36 توسط مینا |
|