|
باز آمدم از راه سفر یکبار دیگر در خانه تو گل داده باز گلخونه دل از بوی تو گلپونه تو سر می نهم این خانه بدوش شادان و خموش بر شونه تو گل می کنم از باده شوق چشمون تو و پیمونه تو باز امشب این دیوونه دل بر بام و بر سر می زنه غم اومده تا پشت در باز حلقه بر در می زنه یاد تو و دوری تو آتیش به جونم می زنه من می روم اما دلم در سینه پر پر می زنه سرد و غمین می خونه این ویرونه دل باز امشب این دیوونه دل بر بام و بر سر می زنه باز آمدم از راه سفر یکبار دیگر در خانه تو گل داده باز گلخونه دل از بوی تو گلپونه تو سر می نهم این خانه بدوش شادان و خموش بر شونه تو گل می کنم از باده شوق چشمون تو و پیمونه تو باز امشب این دیوونه دل بر بام و بر سر می زنه غم اومده تا پشت در باز حلقه بر در می زنه یاد تو و دوری تو آتیش به جونم می زنه من می روم اما دلم در سینه پر پر می زنه + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 0:14 توسط مینا |
تقدیم به تو : وقتی نیستی خونه مون با من غریبی می کنه دل اگه می گه صبورم خود فریبی می کنه صدای قناری محزون وغم آلود می شه واسه من هرچی که هست و نیست نابود می شه وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ می شه نمی دونی چقدر دلم برات تنگ می شه وقتی نیستی گل های باغچه نگاهم می کنن با زبون بسته محکوم به گناهم می کنن گلها میگن که با داشتن یه دنیا خاطره چرا دیوونگی کردی و گذاشتی که بره وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ می شه نمیدونی چقدر دلم برات تنگ می شه وقتی نیستی همه پنجره ها بسته می شن با سکوت تو خونه قناری ها خسته می شن روز واسم هفته می شه هفته برام ماه می شه نفسم به یاد تو یکی یکی آه می شه وقتی نیستی گلهای باغچه نگاهم می کنن با زبون بسته محکوم به گناهم می کنن گلها میگن که با داشتن یه دنیا خاطره چرا دیوونگی کردی و گذاشتی که بره وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ می شه نمیدونی چقدر دلم برات تنگ می شه وقتی نیستی همه پنجره ها بسته می شن با سکوت تو خونه قناری ها خسته می شن روز واسم هفته می شه هفته برام ماه می شه نفسم به یاد تو یکی یکی آه می شه وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ می شه + نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385 23:36 توسط مینا |
انتظار واژه ی غریبی است ... اگر بگریم گویند که عاشق است. از من سیری؟
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 15:42 توسط مینا |
رفته از قلب به خون خفته من رنگ هـوس + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 15:50 توسط مینا |
کاشت ترکهاي عميقي باز برداشت غمم در فهم امثال شما نيست شبي که در کنار غم غنودم + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 14:52 توسط مینا |
درد را از هر طرف بنويسي همان درد است مثل درد من مثل درد تو مثل درد همسايه که دلش گرفته است و چراغ خانه اش را خاموش کرده است . من به روشني بد نکرده ام که تو آفتاب کوچه مرا شکسته اي و قلبم را به رنج آلوده اي و زخم خنجر بر پشت من نهاده اي من و تو غباري بيش نيستيم در اين ويرانسرا...يادت باشد + نوشته شده در جمعه نهم تیر 1385 16:11 توسط مینا |
خسته ام از تنهایی مانده ام از درد جدایی توی این دنیا اونجایی که آدما به دنبال یه لقمه نونن تا گرسنه نمونن چشماشونو هم میذارن تا عاشقی رو نبینن من در پی دلدارم تا نفس تو سینه دارم دنبال عشقم می گردم تا یه روزی پس بیفتم وقتی که پیداش کردم صاحب عشقش کردم دست توی دستش میدم قلبمو بهش میدم بهش می گم دوستت دارم همیشه بی عاشقی نمیشه آنقدر با آتش دل، ساختم تا سوختم بی تو ای آرام جان، یا ساختم یاسوختم سرد مهری بین، که کَس بر آتشم آبی نزد گر چه همچون برق از گرمی سراپا سوختم سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع لاله ام، کز داغ تنهایی به صحرا سوختم هچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب سوختم در پیش مهرویان و بی جا سوختم سوختم از آتش دل، در میان موج اشک شور بختی بین، که در آغوش دریا سوختم شمع و گل هم هر کدام از شعله ای در آتشند در میان پاکبازان من نه تنها سوختم جان پاک من «رهی» خورشید عالمتاب بود رفتم و از ماتم خود، عالمی را سوختم مقام عشق بنازم که نیش بر رگ لیلی زنند و از رگ مجنون خسته خون به در آید + نوشته شده در جمعه نهم تیر 1385 13:49 توسط مینا |
كاش يا رب آشنايي ها نبود یا به دنبالش جدايي ها نبود يا كه او با من نميشد آشنا يا مرا از او نمی كردي جدا بي تو ميسوزد دل بي تاب من روز وشب خورشيد من مهتاب من + نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385 10:30 توسط مینا |
|