|
چون كه ذكرت با دلم همساز شد ... دفتر عشقم بنامت باز شد چون كه عشقت بر دلم آويختند ... پرده ها از ديده ام بگريختند جمله عالم از وجودت مست شد ... هر كه نوشيداز سبويت مست شد گر نبودي ياس را بوئي نبود ... مرتضي را يار و مانوسي نبود همدم همراز حيدر بوده اي ... هم كه بابا را تو مادر بوده اي سر حق از وجودت ديدني است ... بوسه گاه مصطفي بوسيدني است چون كه عشقت در دلم ماواكند...جمله درها را برويم واكند كودكی كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید. اما من به این كوچكی و بدون هیچ كمكی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیاری از فرشتگان , من یكی را برای تو در نظر گرفته ام . او در انتظار توست و از تو مراقبت خواهد كرد. كودك دوباره پرسید: اما اینجا در بهشت , من هیچ كاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من كافی هستند. خداوند گفت : فرشته تو به تو لبخند خواهد زد و هر روز برایت آواز خواهد خواندو تو عشق او را احساس خواهی كردو شاد خواهی بود. كودك ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی فهمم؟ خداوند او را نوازش كرد و گفت :فرشته تو زیباترین و شیرین ترین واژه هائی را كه ممكن است بشنوی را در گوشت زمزمه خواهدكرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد كه چگونه صحبت كنی. كودك سرش را برگرداند و پرسید : شنیده ام كه در زمین انسانهای بدی هم زندگی می كنند چه كسی از من محافظت خواهد كرد؟ خداوند جواب داد : فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد, حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.كودك با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل كه دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود. خداوند گفت : فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت اگر چه من همیشه در كنار تو خواهم بود. در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدائی از زمین شنیده می شد. كودك میدانست كه باید بزودی سفرش را آغاز كند او به آرامی یك سئوال دیگر از خداوند پرسید: لطفا نام فرشته ام را به من بگوئید. خداوند بار دیگر او را نوازش كرد و پاسخ داد: به راحتی می توانی او را مادر صدا كنی! + نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 18:49 توسط مینا |
خیلی وقت بود که میخواستم در مورد مرگ و زندگی بنویسم در این مورد که جلوه کدوم یک قشنگتر؟ اینکه شما کدوم روانتخاب میکنید؟ مرگ رو یا زندگی رو! ، به نظر شما کدوم یکی قشنگتر؟! از تو دوست خوبم میخوام به دقت این مطالب رو بخونی و بعد نظرتو در این مورد بنویسی همیشه میگیم زندگی قشنگه ، زندگی زیباست ، تو شعرها تو کتاب ها، همه جا در مورد قشنگی زندگی خوندیم، شنیدیم و گفتیم ....... اما من میگم : آخه کجای این زندگی قشنگه ، ظلم و ستمی که به مردم میشه ، کشتار یه مشت بی دفاع ، بمب گذاری محلهایی که قشری از افراد محروم و زحمت کش جامعه هستند ، تصادفاتی که همیشه شاهد اون بودیم ، بلایای آسمانی مثل زلزله ، سیل، آوارگی و دربدری ، دستهای پینه بسته پدران و مادرانی که زیر گرمای داغ خورشید تو مزارع یا کارخانه ها زحمت میکشند و نتیجه زحمتشون خوراک افراد مرفع جامعه است . شایدم قشنگی زندگی جوون 19 ساله ای که رو تخت بیمارستان خوابیده و هنوز قادر نیست خودش راه بره ، غذا بخوره، حرف بزنه ، و حتی به اندازه یک بچه 6 ساله هم رشد نکرده ، و هنوز با شیشه شیر میخوره ..... یا قشنگی زندگی اینه که ببینی دختران معصوم و بی گناه 4 یا 5 ساله که هنوز معنی زندگی رو نمیدونند چیه ، توسط یک قشر از خدا بیخبر و بی دین برای سود جویی به فروش برند و چه سخته برای اون پدر یا مادری که از زور تنگدستی و بیچارگی جگرگوشه خودش رو می فروشه .... وای برما وای برما که چسبیدیم به این زندگی و بعد میگیم زندگی خیلی قشنگه !!!!!!!!! کجای این زندگی قشنگه آیا غیر از اینه که تو این کره خاکی شاهد کشته شدن کودکان بیگناهی باشیم که هنوز حتی قادر نیستند که بلند شن راه برن بازی کنند کودکانی که در گهواره خوابیدن اینه قشنگی زندگی ؟!!! نه اگه خوب دقت کنیم ، می بینیم زندگی اصلا قشنگ نیست ، اما بازم با تمام زشتی هاش برامون قشنگ جلوه میکنه ............ زندگی ای دوست غیر رنج و محن نیست یا که به جز رنج قسمت من نیست زندگی افسانه ای است سخت غم افزای من نشنیدم به غیر ناله از این نای بس که دلم داغ دیده از غم ایام میل تماشای لاله زار نـــــــدارم اوست که با من همیشه بر سر جنگ است من که به کار زمانه کار ندارم هر که خزان دیده بود داشت بهاری من که خزان دیده ام بها ر ندارم می کشم از آشنا با که توان گفت آن چه که ز بیگانه انتظار ندارم از غم ایام و روزگار بد ای دوست با تو چه گویم که روزگار ندارم به نظر من مرگ با همه تلخی با همه سختی با همه دلتنگی های بعدش خیلی قشنگتره تلخی مرگ به اندازه بهم زدن یک پلک چشم، بعد همه چی تمام و یک خواب ابدی، سختیش اینه که مجبوری از عزیزانت دل بکنی ، از تمام چیزهایی که به اون وابستگی داری جدا بشی ، اما در عوض به معبودی میرسی که همیشه آرزوی وصال به اونو داشتی ، دلتنگی هاش برای کسانی که می مونند اما اونم خیلی زود تموم میشه شاید به شب چهل هم نرسه دلتنگی اش همون هفته اول ...... قشنگی مرگ اینه که نیستی تا شاهد ناملایمات و ظلمهای این دنیا باشی ، نیستی تا شاهد کشتار کودکان معصوم باشی ، نیستی تا ضجّّه مادری رو ببینی که فرزند شیرخواره اش رو که غرق در خون در آغوش گرفته و ناله میکنه به سر و صورت میزنه هدف من از نوشتن این مطالب ایجاد یاس و ناامیدی نیست چون میدونم که بزرگترین گناه نا امیدی هد ف من این نیست که خدای نکرده بخوام چهره زندگی رو خیلی زشت نشون بدم و مرگ روخیلی زیبا چون تا هستیم باید زندگی کنیم ، مجبوریم که زندگی کنیم ، زندگي آزمايشگاه صبر براي موجود کم طاقت است چرا بايد از مرگ رويگردان بود و از آن واهمه داشت، در حالي كه زندگي را با شرط مرگ به ما داده اند. ما زندگي را با مرگ پيمانه مي كنيم. بدين معنا كه مفهوم زندگي از مرگ به دست مي آيد و فرزانه اي مي گويد: « ما زندگي را انتخاب نمي كنيم، اما مي توانيم با نوع نگرش خود به هستي، مرگ خود را انتخاب كنيم» مرگ را دوست دارم به خاطر سکوتش مرگ پایان کبوتر نیست پيراهني از شتاب خواهم پوشيد/ ديدار تو را به شوق خواهم كوشيد + نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 8:29 توسط مینا |
|